88 - دلجويى و محبت امام نسبت به دوستان



شخصى بنام حلبى گويد: با عده اى براى زيارت امام حسن عسگرى (عليه السلام ) (درسامرا كه آن حضرت تحت نظر بود) در روز ملاقاتى ، رفتيم ، از ناحيه آن حضرت نامه مخفيانه به دست ما رسيد كه كسى به من سلام نكند و اشاره ننمايد، چرا كه جان شما در خطر است (زيرا آنان كه با امام تماس داشتند از طرف دستگاه طاغوتى عباسى ، مورد اتهام و خطر قرار مى گرفتند)
حلبى گويد در اين ميان جوانى را ديدم ، گفتم اهل كجا هستى ؟ گفت : اهل مدينه هستم ، گفتم براى چه به اينجا (سامره )آمده اى ؟ گفت : اختلاف و اشتباهى بر سر موضوعى رخ داده آمده ام حل مساله را از امام حسن عسگرى (عليه السلام ) بپرسم ، من از نواده ابوذر غفارى هستم .
دراين هنگام امام (عليه السلام ) با خدمتكار بيرون آمد تا نظرش به آن جوان افتاد فرمود: آيا تو غفارى هستى ؟ او عرض كرد آرى ، فرمود: مادرت حمدويه آن را بجا نياورده ، او بانوى پاك است برگرد به خانه ات .
حلبى گويد: به جوان گفتم : تاكنون امام حسن عسگرى (عليه السلام ) را ديده بودى ؟، گفت : نه . (125)